
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
به نام نگارنده طبیعت
یکسال را نفس به نفس گذراندیم ............تجربه ای شیرین را سپری کردیم و هم اکنون در اغاز میعاد با شوری دوباره به استقبال بهار میرویم .

هدیه ی سال نو
یک دلار و هشتاد و هفت سنت!تمام پولش همین بود و شصت سنت ان را پول خردهایی تشکیل میداد که «دلا» با چانه زدن با بقال و قصاب جمع کرده بود!این دفعه ی سوم بود که دلا پول ها را می شمرد،یک دلار و هشتاد و هفت سنت!دا هم روز عید بود.
ظاهرا به جز اینکه روی نیمکت کهنه بیفتد و زار زار بگرید چاره ی دیگری هم نداشت. همین کار را هم کرد.هنگامی که صدای گریه ی خانم خانه کم کم فرو نشست، با خود فکر کرد فردا روز عید خواهد بود و من برای خرید هدیه ی جیم فقط یک دلار و هشتاد و هفت سنت دارم.
ناگهان چشمانش برقی زد و به فاصله ی بیست ثانیه رنگ از چهره اش پرید؛به سرعت گیسوان بلندش را که تا زیر زانویش می رسید،به جلو سینه اشخت. جیمز دو چیز داشت که خودش و ذلا به ان دو می بالیدند.
یکی ساعت جیبی طلایی بود که از پدربزرگش به پدرش و پس از او به جیم به ارث رسیده بود. دیگری گیسوان بلند دلا بود. انها را ماهرانه به روی سرش جمع کرد و پس از مکث کوتاهی بلوز قهوه ای اش را پوشید و با عجله از در خارج شد.
در مقابل ارایشگاه «مادام سوفیا» ایستاد؛جمله ی «همه رقم موی مصنوعی موجود است» در روی شیشه ی ویترین مغازه توجهش را جلب کرد. از پلکان به سرعت بالا رفت و وارد سالن شد و با پیر زن فربه سفید مویی رو به رو گشت و گفت:مادام موی مرا میخرید؟پیرزن جواب داد اری کلاهت را بردار ببینم چه ریختی است. مادام سوفیا در حالی که چنگال حریص خود را در زلف دلا فرو برده بود گفت:«بیست دلار» چشمان دلا از خوشحالی برقی زد. پس سراسیمه گفت:«حاضرم؛عجله کنید»
دلا حدود دو ساعت کلیه ی مغازه ها را برای خرید هدیه ی جیم زیرپا گذاشت تا عاقبت انرا یافت. در هیچ یک از مغازه ها مانند ان یافت نمیشد. زنجیری از طلای سفید بسیار سنگین و ساده.
جیم دیگر با داشتن چنین زنجیری همیشه جویای وقت خواهد بود،چون گاهی اوقات به علت تسمه ی چرمی کهنه ای که به جای زنجیر به ساعتش بسته بود،یواشکی به ان نگاه می کرد.
هنگامی که دلا به خانه رسید در ایینه عکس خود را که به مردان بیش از زنان شباهت داشت نگاه کرد. با خود گفت:«جیم مرا خواهد کشت. با یک نگاه بومی افریقایی ام خواهد خواند.»
در باز شد و جیم وارد شد و در را پشت سر خود بست. جیم پشت در ایستاد و مثل مجسمه خشک شد.چشمانش را به دلا دوخته بود . دلا به سوی جیم رفت و گفت:«جیم عزیزم مرا اینطوری نگاه نکن. موهایم رت زدم و برای خریدن عیدی خوبی رای تو انها را فروختم. باور کن عزیزم خیلی زود موهایم بلند میشود . غصه نخور!!!
جیم مثل اینکه هنوز به حقیقت پی نبرده بودبا زحمت زیاد پرسید: موهایت را زدی؟
دلا جواب داد:«انها را زدم و فروختم؛ایا در هر صورت مرا مثل سابق دوست نداری؟من همان دلای قذینی تو هستم.»جیم ناگهان به هوش امد ؛بسته ای را از جیب پالتو بیرون اورد،بر روی میز گذاشت و گفت: دلای عزیزن!بیخود در مورد من اشتباه مکن.اما اگرر ان بسته را باز کنی علت بهت اولیه ی مرا درک خواهی کرد.
دلا با پنجه های سفید به سرعت نخ ها و کاغذها را پاره کردو غریادی از خوشحالی برکشید؛ سپس ماتمی گرفت و شیونی به پا کرد که جیم با تمام قدرتش از عهده ی دلداری اش برنمی امد. زیرا یک دسته شانه ای که مدتها داشتن انها را ارزو کرده بود ،روی میز قرار داشت!شانه هایی در صدفل لاک پشت با دوره های جواهرنشان که هر روز لااقل یک دقیقه انها را در پشت ویترین مغازه می نگریست. شانه ها را به سینه ی خود چسبانید؛سررابلند کرد و با چشمانی پر لشک و با لبخندی گفت: جیم،موهایم خیلی زود بلند میشود.
سپس ناگهان چون گربه ای که حمله کند،برای دادن عیدی جیم به او از جایش پرید.دستش را مشتاقانه جلو او گرفت و مشتش را باز کرد. قشنگ نیست جیم؟برای یافتنش تمام شهر را زیرپا کردم. ساعتت را بده ببینم بهش میاد یا نه؟
جیم دیگر نمی توانست سرپا بایستد.پس خود را به روی نیمکت انداخت و خنده را سر داد؛سپس رو به دلا کرد و گفت:
دلای عزیزم ،بیا عیدی هایمان را مدتی نگاه داریم. این ها به قدری زیبا هستند که بهتر است به یان زودی مصرفشان نکنیم. من هم ساعتم را فروختم و با پول ان شانه ها را برای تو خریدم،حالا برو شام را بکش!!!!

تو خود را خواهی یافت
آن گاه که خورشید بر اسمان وجودت تابناک شود
آن گاه که ابرهای تیره از قله های سترگ وجودت رخت بربندند
آن گاه که خود را خواهی یافت
آن گاه که شبنم شادی بر گونه ات بغلتد
خود را خواهی سافت
خود را خواهی یافت
آن گاه که توفان باور،ذره ذره وجودت را در برگیرد
خود را خواهی یافت
آن گاه که در ایینه ی بنگری و هر انچه را جز خود توست در ان نبینی
و ان چه می بینی باور است و بس،آن گاه خود را خواهی یافت
همان گونه که ماه افق را باور دارد
همان گونه که خورشید درخشش را
و همان گونه که رایحه را
و همان گونه که زمستان اواز باران را باور دارد
اری خود را خواهی یافت
زودتر از انکه ستارگان در چشمان وجودت بدرخشند
خود را خواهی یافت
باورت این باشد و بس!!!!

Smsبرای نوروز
۱-گلها همه به اذن تو برخاسته اند/ ازبهر ظهور تو خود اراسته اند/مردم همه در لحظه تحویل،بی شک/ اول فرج تو از خدا خواسته اند.
۲-نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی که بسوزانی،بهاری باش که برویانی.........
۳-بهار امد که تا گل باز گردد سرود زندگی اغاز گردد بهار امد که دل ارام گیرد زدرد و غصه ها فرجام گیرد
۴-سعادت،سخاوت،سربلندی،سرافرازی ،سعی،سلامتی و سرور که بهترین هفت سین زندگی ست، در این سال جدید برای تو عزیز ارزومندم.
۵-از امروز تا نوروز،از نوروز تا هر روز ،هر لحظه ات نوروز،نوروزت پیروز
۶-نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست،اگر چه بلندترین شبش«یلدا»باشه!
۷-«بهار» بهترین بهانه برای «اغاز»......و «اغاز» بهترین بهانه برای «زیستن» است
۸-بهار یک نقطه دارد ......نقطه اغاز...بهار زندگیتان بی انتها باد.
۹-با ارزوی 12 ماه شادی،52هفته خنده،365روز سلامتی،8760ساعت عشق،600/525 دقیقه برکت،0000/536/31 ثانیه دوستی......سال نو مبارک
۱۰-مثل «ماهی»زنده،مثل «سبزه» زیبا،مثل «سمنو»شیرین،مثل «سنبل» خوشبو،مثل «سیب» خوشرنگ،مثل «سیر» پرخاصیت،مثل«سرکه» جوشان و پرتحرک و مثل «سکه»با ارزش باشی.............
۱۱-«نوروز»ایین رفاقت را نگهبانی می کند که باور کنیم قلبهایمان جای حضور دوستانمان هستند........

گفتم غم تو دار م
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آی
گفتم زمهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوب رویان این کار کم تر آی
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شبروست او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا اگر بدانی کاو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرامد گفتا خموش «حافظ»کاین غصه هم سرآید
![]()
عجیب،ولی واقعی
1 – دلفین ها چون فاقد بینی هستند،از سوراخ بالای سرشان استفاده می کنند. این سوراخ تقریبا 5سانتی متر است و هنگامی که دلفین به زیر اب می رود ان را می بندد،دلفین ها می توانند تا 15دقیقه بدون تنفس زیر اب بمانند.
2- 8800 نژاد مختلف مورچه در جهان وجود دارد. تعداد تمام مورچه های جهان به یک میلیون میلیارد می رسد.
3- پنگوئن نر می تواند بیش از یک هفته ماهی رادر معده خود بدون اینکه هضمش کند نگه دارد و هر موقع لازم شد مقداری از ان را بالا می اورد و به بچه های خود می دهد.
4- در کف اقیانوس هند قارچ هایی را پیدا کرده اند که 430 هزارسال عمر دارند
5- مدت زمان گردش سیلره عطارد به دور خود 2 برابر زمان گردش ان به دور خورشید است.
6- 90 درصد سم مارها از پروتئین تشکیل شده است
7- موش های صحرایی سالانه یک سوم منابع و ذخایر جهان را نابود می کند.
8- تمام خرس های قطبی چپ دست هستند.
9- جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از ان برداشته شود،دوباره رشد می کند.
10- حس بویایی سگ با حس بویایی مورچه برابری می کند.
11- حلزونها می توانند3سال متوالی بخوابند.
12- در شیلی صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در ان باران نباریده است.
13- زبان مقاوم ترین ماهیچه های بدن است.

کوتاه ترین راه ها
1-کوتاه ترین راه عشق ورزیدن، نگاهی است خالص و بی ریا توام با عشق
2- کوتاه ترین راه برای اینکه نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری ،نگفتن دروغ است
3- کوتاه ترین راه برای یافتن یک دوست ،توجه به علایق طرف مقابل است
4- کوتاه ترین راه برای مبارزه با ترس ،روبه رو شدن با ان ترس است.
5- کوتاه ترین راه برای دروغ نگفتن،شجاع بودن است
6- کوتاه ترین راه برای رسیدن به ارامش ،ان است که کمتر به چیزهایی که نداری فکر کنی.
7- کوتاه ترین راه برای فاش نساختن دیگران راز دیگران ان است که هرگز به رازشان گوش ندهی.
8- کوتاه ترین راه برای رسیدن به قدرت واقعی ،تقویت هرچه بیشتر منطق است.
9- کوتاه ترین راه غلبه بر مشکلات،کوچک شمردن انها است.
10- کوتاه ترین راه برای رهایی از افسردگی،فکر کردن به چیزهای خوب است.
